میانه، شهر بلاتکلیف

این شهر بافت خیابوناشو حضرت ماندلا هم نمیتونه عوض کنه چه برسه به مخ مشغول مردم همیشه وامونده اش، آخه یه کم فقط یه کم تقصیر خود ماست دیگه، آخه آدمو اینهمه لالمونی گرفتن ؟ یه اشکی، یه آهی، یه جیغی، یه فریادی، انقده که برا دوچرخه دهنتون رکاب زد برا بیماری و بیکاری مردم و بیعاری مسئولان رکاب می زد، الان ما دو ماراتونم گذشته بودیم.

میانه!

           اصلاً اسمش تکلیفشو مشخص کرده،  افتاده این وسط هر کی هر جا عشقش کشید بکشه


رشته ای بر گردنش افکنده کی 

می کشد آنجا که خاطرخواه چی

آقا مافرماندار عوض کردیم هنوز تازه اشو پیدا نمی کنند. خب پیدا نکنند هم زیاد مهم نیست. آخه نمیشه گفت این شهر توسط کی اداره میشه، اداره ی فرهنگش، ارشاد که نمیکنه هیچ، مرشدهارم راه نمیده، میانه یکی از بزرگترین شهرهای آذربایجان شرقی به دلیل وجود روستاها و بخش های مختلفه، یکی جون میکنه چند سال براش آمار و ارقام و مسافت و پیشینه درمیاره کتاب می نویسه ،کتابو میخوان رو نمایی کنند شهرداری بنرهاشو میاره پایین، شورای شهر که انتخاب بشه تازه اول ماجراست، اوایل همه به هم تبریک میگن  عکس میندازن، دستاشونو بهم حلقه می کنند که میخواهیم یهویی بترکونیم دو ماه بعد مثل خروس جنگی می افتن به جون هم، سر یه ماه دوتا شهردار عوض میشه، دو تا بیمارستان چه میدونم چند تخته …یه روانپزشک و روانکاو بالینی نداره، مریض خودزنی رو می فرستن بخش، خانوم پرستار برای گرفتن افت فشار دست به دامن مادر مریض میشه

دبیرستان ها دیپلم بیکار، دانشگاهها فوق دیپلم بگیر تا خیر سرمون دکترای بیکار تحویل جامعه میده که اغلب تزهای پایان نامه اشون توو قلیون سراها با چای نبات و دو سیب خالص بحث و بررسی می کنند.کتابخونه ی پر و پیمون نداریم… چه بهتر، مگه ما اصلاً کتابخون داریم؟ ما دوچرخه داریم نسوان معلقه یه صبح جمعه ای حالشو ببرن امام جمعه ی هفتگی، میان میگن: پلیسا نکوبن ما خودسر می کوبیم.

 فلسفه ی دانشگاه آزادمون که دل همه رو برده نصف شهر دانشجو تشریف دارند، اما سطح آگاهی توو رشته مورد نظر همسطح علوم تجربی چهارم ابتداییه،آخه بعضی وقتا یا خودکار دانشجو دست استاده یا نمونه سوال استاد دست دانشجو، چه توفیری داره خدا تومن پول شهریه میدن دانشجو قهر کنه بره کی به جنابان خوش رتبه لقب استاد و ببنده؟ 

چند مدتی بود نمایندگان غیورمون توی مجلس طرح دوپاره شدنه میانه رو امضا کرده بودن تا میانه به دو قسمت میانه ی علیا و میانه ی سفلی تقسیم بشه،کازرون شروع کرد به لب ای کارون خوندن، نماینده ها غلاف کردن، این طرح در راستای کم کردن تعداد نماینده ها از مجلسه چون پول ندارن وقت تصویب بوجه ژتون ناهار به همه بدن.

 جشنواره های ادبی، چه فارسی چه ترکی، جشنواره و اجرای عمومی تئاترها، جٌنگ ها، جشنواره ی آشیق ها، دعوت از خوانندگان محبوب و مشهور همه بی سر و صدا توو چهاردیواری فجر و سینما برگزار میشه، چون مدیران مربوطه بخوان دخالت کننند جزام می گیرن، هنر یه جور مرض مسریه که بخش عمده ای از نادانی افراد رو میخوره و چون اندکی نادانی از شما سلب شود اندکی بیخوابی، اندکی وجدان درد و اندکی حس مسئولیت خیال خوش را از شما خواهد گرفت. چهار هزار تا چهل هزار تا چهارصد هزار تا هی به کمرتون بکوبه من نمی تونم تعداد بیکارامونو بشمارم. شما چطور می تونید چهار میلیاردو بشمارید؟ بعدش اختلاسشم بکنید بعدش دوچرخه دوچرخه، سیبیل بابات عمرا دیگه بچرخه.

یه پل داریم تاریخی داره رو سر خودش خراب میشه. فعلاً عضو فلان شورا نشسته توو حسینیه ی فلان محله برا اون یکی عضو شورا که چشم ایران صندوقنشو نداره افترا ساز میکنه به وقتش چهل قفل بزنه به دهن طرف، پل بیچاره زبون نداره بگه ای بیخبرا من شناسنامه و اعتبار و پیشینه ی تاریخ شمام( البته الان من به عنوان سخنگوی خرابات) گفتم. این بنرها اصلاً رو مخ منه، فلان مسئول والا مقام در فلان آبادی درخت بید کاشت تا به هر بادی بلرزه، بعد عکس بیل و بادیگارد و جنابش در تمام اضلاع شهر رو داربست هاست، مکان هایی که تحت نظر بهزیستی مسئول نگهداری کودکان بی سرپرست و بدسرپرست هستند گمنام و مهجور یه گوشه افتادن، خود بهزیستی هی می کوبه توو سرش اعتبار نداریم، کمک مردمی نداریم، راست و دروغش پای خودشون وقتی صندوق صدقات، رو سر فلان کشور خالی میشه معلومه که رئیس بهزیستی باید بزنه توو سرش.

 ای بی بی از کجا بگم که دلم خونه، این شهر بافت خیابوناشو حضرت ماندلا هم نمیتونه عوض کنه چه برسه به مخ مشغول مردم همیشه وامونده اش، آخه یه کم فقط یه کم تقصیر خود ماست دیگه، آخه آدمو اینهمه لالمونی گرفتن ؟ یه اشکی، یه آهی، یه جیغی، یه فریادی، انقده که برا دوچرخه دهنتون رکاب زد برا بیماری و بیکاری مردم و بیعاری مسئولان رکاب می زد، الان ما دو ماراتونم گذشته بودیم.

 فعل الحال حال جٌم خوردن نداریم، بعدها چه شود. الله اعلم

 

مطالب مشابه